|
به بزم عشق بیا . خودت را مستعد عشق کن . تا صبا مبتلا یت کند . در کوی عشق سخن از من نیست ! آن جا همه اوست . معشوق – سلطان اول و آخر است . جان به نگاهی ببا ز.تا معنی زندگی ببینی . عا شق نمی تواند جنا یت کند . عا شق نمی تواند دروغ بگوید . هر چه عا شق تر می شوی . خا لص تر می شوی ! پا ک با ز تر. بی من تر و به عشق مبتلا تر ! عا شقی هنر خود ندید ن است ! همه او دیدن . عاشق – بی اختیار خود را قر با نی معشوق می کند ! و تو ای دوست عا شق – برای دوست و دشمنت عا شقی طلب کن . چه عا شقی چنان درد و لذ تی دارد که سخت ترین دوست و دشتن را سزا ست ! وعزیز نا د ید ه ام بد ان و دانسته با ش که زند گی بدون عشق نیستی - نا بودی و بطا لت است تمام ! دوید نی بی حا صل – حصر تی است مد ام ! من اصلا به شما تو صیه نمی کنم که مانند من ویا مثل ما ها عا شق بسیار مستعد ویا عا شق سر سخت باش . چون راه عا شقی دراز و پر مشقت است وانتهای آن به شیدا یی و با عا قبت رسوایی می انجا مد ! نگا ه معشوق یادی است که شعله حقیر خود خواهی عا شق را می کشد !
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:43  توسط سید محمد حسین حسینی
|
با خبر شدیم شهر کو چک کردکوی رکورد دار آپارتمان سازی استان گلستان را به خود لقب داده است ! جا دارد بعنوان یک شهروند کرد کویی به وسع بضاعتم نکاتی چند در رابطه با آیین و فرهنگ آپارتمان نشینی با همشهریانم مطا لبی بنویسم . عزیزان : امروزه افطایش جمعیت – بشر را بر آن داشته است تا به جای ساختن و زندگی کردن در خانه های بزرگ و ویلایی دست به ساخت مجتمع ها و آسمان خراشها بزند . غافل از این که آپارتمان نشینی فرهنگ خاص خود را می طلبد و چنان چه آپارتمان نشین ها از فرهنگ بی بهره باشند – مشکلی بر مشکلات افزوده خواخد شد . زندگی در خانه ی ویلایی با آپارتمان نشینی کا ملا متفا وت است و فرهنگ خاص خود را می -طلبد . پس یادمان باشد که : انشا ء الله الگوی آیند گان و دیگر همشهریان خود شویم . انشا ء ا لله تعا لی 1- به بچه های خود بیا موزید راهروهای یک آپارتمانی جای بازی کردن و سرو صدا راه انداختن نیست.بعضی از پدر ومادرها وقتی می خواهند از شر بچه هایشان خلاص شوند – آنهارا به راهرو ها می فرستند ! 2- در بعضی مجتمع ها آسا نسور وسیله ای است بازی و تفریح کود کان . آیا نباید به بچه ها آموزش دهیم که آسا – نسور اسباب بازی نیست ؟ ! 3- اگر می خواهید چند ماهی آپارتمان تان را خا لی بگذارید – کلید آن را به افرادی که خوب نمی شناسید . تا خانه تان پاتوق غریته ها نشود . 4- در انتخاب مستاجر دقت منید . صرفا هر کس پول بیشتری می دهد مستا جر خوبی نیست . 5- همه ی مجتمع ها نگبان ندارند – پس هنگام ورود و خروج حتما در ورودی را ببند ید و به بچه ها ی خود هم آموزش دهید . 6- وقتی با آسا نسور به طبقات با لا می روید هنگام پیاده شدن آسانسور حتی الامکان آسانسور را مجددا به طبقه هم کف بفرستید . 7- هر مجتمعی معمولا یک مد یر و یک هییت مد یره دارد . اما این دلیل نمی شود که بقیه از زیر بار مسو لیت شانه خا لی کنند . دریک مجتمع ایده آ ل همه باید حس مسو لیت پذ یری داشته و در رفع مشکلات اقدام کنند . 8- بر روی تراس خا نه – برای پهن کردن لبا سها – طناب نبند ید . با این کار چهره ی ظاهری آپارتمان زشت می شود . گذاشتن یک رخت آویز بر روی تراس کار سختی نیست . 9- در پله ها آهسته و بی صدا قدم بر دارید – خصو صا در زمان استراحت همسایه ها . 10- اگر قرار است میهمان تان در آپارتمان شما بناند . لزئمی ندارد حتما اتومبیلش را در پارکینگ مجتمع پارک کند . چون پارکینگ ها به تعداد واحد ها هستند و میهمان شما ناپار است اتو مبیلش را در مسیر تردد پارک کند و این کار باعث درسر د یگران خواهد شد. 11- بعضی ها در زمستان ماشین خود را در پارکینگ گرم می کنند و با این کار اول این که فضا را از گاز منو- اکسید کربن که بسیار سمی است پر می کنند و دوم این که صدای موتور ما شین ممکن است باعث مزاحمت برای همسا یه ای شود مه هنوز در حا ل استراحت است . 12- هنگام اسباب کشی برای حمل اثا ثیه ی سنگین از آسانسور استفاده نکنید . 13- هییت مد یره حد اقل باید ماهی یک بار تشکیل جلسه بدهد با مشکلات مجتمع روی هم انباشته نشود . از طرفی ایده ها ی جدید مورد ارزیا بی قرار گرفته و از آن ها استفا ده ی بهینه شود . 14- یک مجتمع آپارتما نی مثل یک خانواده بزرگ است . پس در حل مشکلات یکدیگر کوشا باشیم . بر همشهریان بسیار خوب آپارتمان نشینی شهر کردکوی قرض مسلم است با رعا یت موارد فوق و اجرای دقیق به دستورا لعمل فرهنگ آ پارتمان نشینی هویت و فرهنگ خود را پیش دوست و آشنا حفظ نما ییم تا 15- اگر قرار است درآپارتمان تان جشنی بگیرید و یا خودتان می خواهید موزیک گوش کنید – بهیاد داشته باشید که صدای موزیک را تا حدی با لا ببرید که فقط خودتان بشنوید ته این که تمام واحد ها از صدای موزیک شما سرسام بگیرند . کافی است فقط چند دقیقه خودتان را جای همسایه ها بگذارید .
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:41  توسط سید محمد حسین حسینی
|
آیا می دانی فرق خانه و سا ختمان در چیست ؟ با اعتماد بسیار با لایی باید بگویم که بیشتر مردم ما در ساختمان زندگی می کنند . سا ختمان جایی است که 90در صد مردم آن را دارند . خانه جایی است که همین حدود آن را ندارند . سا ختمان را با پو ل می شود خرید . و لی خانه جایی است که می شود ایجاد کرد و نتوان آن را با پول زیاد هم خرید . از سا ختمان تعداد زیادی می شود داشت . اما خانه را بسشتر از یکی نمی شود داشت . ولی ساختمان را می توان به تعداد زیاد داشت . سا ختمان جایی است که د یوار و اجاق و گاز و مبل و پنجره و…دارد. ولی خانه جایی است که در آن 8 عنصر وجود دارد : (عشق- احترام – تعهد – مسولییت – اعتماد- حمایت منطقی – همکاری و چشم پوشی لازم ) هر جا یی که این 8 عناصر را داشت : آنجا خانه و خا نه ی حقیقی ما ست ! بچه ای که از این فضا بیرون می آید تبدیل به کوجودی می شود که منا فع بلند مدت گروخی فکر می کند . و بچه ای که از سلختمهن بیرون می آید به منافع فردی کوتاه مدت فکر می کند . متا سفانه ما هنوز در آموزش خانواده ها و فرزند ان خیلی کار داریم که باید بطور جدی به آن پرداخت . پس بیا ییم برای خانواده مان خا نه ای واقعی و حقیقی و پر ازعشق و عاطفه بسازیم واز ساختن سا ختمان بسیار زیبا و مججل و عاری از مهر و دوستی جدا خود داری نماییم که در آن نخواهیم توانست بچه ای سر شار از عشق به خود - پدر - مادر و اجتماع بار آوریم ! باید سعی کنیم در همه جا و در همه مکان از رفتارو مراممان خانه ای پر از حقیقت و لبریز از محبت بسازیم به تعداد آدمهای روی زمین وبه عمق اقیا نوسها و به پهنا ی کهکشا ن ها . حا ل خانه ی عشق کجاست و سا ختمان د شمن کدامین سوست ؟ ! خا نه ی خا له کدام وره ؟ از این وره - از آن وره
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 14:4  توسط سید محمد حسین حسینی
|
آرزوها چقدر دیر به ثمر می نشینند ! درست حدود 45سا ل پیش آنزما نی که طفل خرد سا ل بودم و در مجا لس عزا و عروسیها ما نند دیگر خرد سا لان هم سن وسا لانم در مجا لس زنانه و مردانه اینور و آنورمی دویدم و نا خدآگا ه گوشم بصورت غیر ارادی حرفهایی را می –شنید و هنوز که هنوز است در گوشم ماندگارشده است و انگاری آن را تازه امروز شنیده ام و آویزه ی گوشم مانده است و آن این است که درآنزمان هر موقعی که در مجا لسی صحبتی از هر موضوعی به میان می آمد سعی می کردند از سرباز های آن دوران خاطره ای هر چند کوتا ه از هر سرربازی بشنوند تا سر بازتجربیات خودرا در اختیار دیگر جوانا ن ده یا روستا قرار دهند و تجربه ای برای سربازان آینده ی آن ده و روستاها شوند ! در قدیم رسم بر آن بود که هر خانواده ای سربازی تحویل دولت یا جامعه می داد همه ی فامیل و همسایه ها و دیگر ئوستان وآشناییان دور و نزدیک آن سرباز شام یا نا هار دعوت میکردند و دعوت کردنها همیطور بصورت دوره ای و چرخشی بین همه ی ده و روستا عرف و عادت بود . در یکی از این مهمانی ها هنگام دوران کودکی من خود با دوتا گوشهایم شنیده بودم که در سربازی بهترین محل خدمت سربازی را رانندگی خانواگی افسر پادگانها می دانست و من از همان دوران طفو لیت دوست داشتم روز تهران بروم و راننده یکی از بازاریان سرشناسی شوم که امروز بعدازگذشت 45 سا ل ازآن تاریخ و آرزوها و تاریخ گذشته است و من فردا باید برای راننده شدن یکی از سرمایه دار بازار تهران شوم . راس راستی این فکر داشت از سرم در کی رفت و ناخدآگاه روز نامه ی همشهری را خریدم و د نبا ل کار می گشتم که سرنوشت اینچنین برای من رقم خورد و به قولی تاریخ تکرار شد . خواندن این شعر دور از حقیقت نیست که شاعر گفته است : آنچه خودم خواستم نه آن می شود هر چه خدا خواست همان می شود در خاتمه دوست دارم برای دوستاران نادیده های خوب وبلاکیم بنویسم که تاریخ تکرار آرزوهای دوران زند گانی است ! بیاد خدا و به امید او فردا من رانند گی این حاج آقای مذهبی و متدین را آغاز می کنم .
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 14:0  توسط سید محمد حسین حسینی
|
روز مبعث بهمه ی شما گرامی باد امروز دوست دارم برای علا قمندان به حضرت محمد (ص) چهل جمله ی قصار از آن گرامی برایشان بنویسم . - خوشرویی کینه را از می زداید . - نیکو کاری کامل آن است که در نهان همان رفتاری را کنی که در آشکار انجام میدهی - آدم بخیل کمتر از همه ی مردم آسایش دارد . - مومن کسی است که مردم اورا بر جان و ما ل خود امین کرده باشند . - هرکه بمیرد و امام خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلی مرده است . - براستی که بر ترین عمال مومن جهاد درراه خداست . - بهترین قسم ایمان آ نست که بدانی هر جا که هستی خدا با توست . - بهترین عبادت ها آن است که پنهانی انجام گیرد . - بهترین صفتی که در ثلب نهاده اند یقین است . - گرامی ترین مردم پرهیزگارترین آنها ست . - هرکه فردا را از عمر خود شمارد مرگ را نشناخته است . - بهترین توشه پرهیز کاری است . - هرکسی در کار خیری به رویش گشوده شود باید در استفاده از آن بکوشد زیرا نمی -داند که این در چه وقت بسته می شود . - بر شما باد گذشت . زیرا گذشت نیفزاید برای بنده جز عزت . از هم بگذرید تا خدا به شما عزت دهد . - خوشبخت ترین مردم کسی است که با مردمان بزرگوار معاشرت کند . - همنشینی با کسی که آنچه را برای خود ش می بیند ومی پسندد .برای تو نمی یسند خیری برای تو در بر ندارد . - صدقه از مردن بد و د لخراش جلو گیری می کند . - هر کار نیکی صدقه است . - برترین صدقه این است که شخص مسلمان علمی بیا موزد و سپسآن را به برادر مسلمان خود یاد دهد . - زنهار از خنده ی زیاد که د ل را می میراند . - گرایش به دنیا غم و اندوه را زیاد می کند . - از ستم کردن بپرهیزید که د لها ی شما را ویران می کند . - دلها سر شته بر محبت کسی است که به آنها خوبی می کند . - خدا را چنان عبادت کن که گویی اورا می بینی . زیرا گر مو او را نمی بینی او مو را می بیند . - نگاه مهر آمیز فرزند به پدر و ماد رعبادت است . - شیر مادر ما مبارکترین غذای کودک است . - مزد کار گر را بدهید پیش از آنکه عرقش خشک شود و در همان حا ل کار مردش را برایش مشخص کنید . - نگاه کردن به برادر ی که بخاطر خداوند وند دوستش داری عبادت است . - هیچ چسز در نامه ی اعما ل سنگین تر از خوش اخلا قی نیست . - فرزندان خود را گرامی بدارید و آنان را خوب تربیت کنید ( که به این تربیت ) آمرزیده شوید . - کسی که شکم خود را پر کند به ملکوت آسمان ها و زمن وارد نشود . - پس از من علی (ع) آگاهترین فرد امت من است . به کار قضاوت دانا ترین آنهاست . - ایمان – شکیبایی و گذشت عبادت است . - دو گرسنه در جهان هرگز سیر نخواهند شد : او ل کسی که طا لب عام باشد و د یگر یکسی که طا لب ما ل باشد . - هیچ بنده ای مومن نیست مگر آنکه هر خوبی را برای خود می خواهد برای مردم نیز بخواهد . - سه چیز از درها ی نیکو کاری است : سخاوتمندی د ل –گفتار نیکو و شکیبا یی در برابر آزار و ادیت . - کاسب راستگو در روز قیامت زیر سا یه ی عرش است . - خدای رحمت کند بنده ای را که در فروش و خرید و پس دادن وام و پس گرفتن آن آسان گیر باشد . - آسان بگیرید و سخت گیری نکنید و آرامش دهید و بسزاری اسجاد نکنید . - انسا ن به دلیل ارتکا ب به حتی از رزق محروم نمس شود . باید حقیر یاد آوری نمایم که چون حضرت محمد (ص)در سن 40سا لگی به پیا مبری مبعوث گردیده بودند بخاطر سن 40سا لگی رسول اکرم (ص) 40 جمله از سخنان آن حضرت گرامی ا لشان را تهیه و تقدیم دوستان نادیده هایم کرد ه ام تا با برای انجام وظیفه برای آن خاندان آ ل مصطفی باشد . این مبارک روز بزرگ و عید عظیم بعثت بر همه ی علاقمندان آن حضرت بسیار مبارک باد . پس هزاران هزارصلوات بر خا ندان پاک حضرت محمد (ص) بفرستیم .
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:41  توسط سید محمد حسین حسینی
|
چرا ما در همه حا ل خدای یگانه راشاکریم ! ؟ چون این خصیصه ی بسیار خوب و حسنه را از پدران و مادران همیشه شا کر به درگاه خدا وند را عا د تا و عملا به ارث برده ایم واین عمل خدا پسندانه را از روی تمرین و تکرار انجام می دهیم و اصلا منتظرنیتجه ی آن از سوی خداوندگارنبوده و نیستیم واین عمل خا لصانه را فقط به فقط از روی تربیت اسلامی خانوادگیمان که سر منشا انجام آن تعبد و تزکیه ی عملی هر روزه ی پدر ومادرمان که با عشق تمام به این اعما ل عارفا نه وعا شقانه ی اسلامی مشغول بودند وما نیز به پیروی از حرکات و سکنا تشان هما نند آ ن خدا بیا مرزان دا یما و بصورت شبانه روزی در پیشگاه خدا وند عا لم سر بر روی خا ک می –نهیم و تکبیر و تسبیح گو یان به در گاهش حمد و سپاس می فرستیم . تا شاید از اعما لمان اول خدا و بعد پدر و مادرمان از ما راضی و خشنود گردد . لازم به ذکر می دانم که به عرض عزیزان ودوستان خوب و معتقد به عا لم الهی برسا نم و به این مهم اشارت نمایم که پدران ما می گفتند که ما مسلما نان ناف فرزندان خود را با نام و یاد خدا می بریم با مسلمان زاده باقی بما نند و هنگام مردن و دفن نمودن هم در گوش فرزندانمان کلمات خدارا زمزمه می نماییم تا در هنگامه ی پرسش وپاسخ نکیر و منکر کلمات خدا و ائمه ی معصومین و دعا ها بدرقه و پشتوانه ی اشتبا هات فرزندانمان گردد و مورد عفو خداوند گارقرارگیرد . آری دوستان چون جان عزیزم . براستی که من و شما پدرزاد و مادرزاد و بطورارثی از پدر و مادرمان مسلمان – زاده متولد و وارد این دنیای فا نی می شویم و تا د نیا دنیا ست مسلما ن هم باقی می ما نیم و هیچ قدرتی قا در به آن نخواهد بود که ما را وعقیده ی مارا عوض نماید حتی با هر ترفندی . ما برحسب ایده و عقیده مستحکم اعتقا د یمان که ریشه عمیق در مکتبمان دینی و اسلامیان دارد از روز اول تولد تا دم گورمان بر اعتقاداتمان استوار و مانند آن سربازی که در برجهای دیده بانی مشغول مراقبت از پادگان حوزه ی استحفاظی مسئولیت خویش است می باشیم و در رابطه با محدوده ی اعتقادی و دینی خود با هپچ کس تعارف شا ب عبدولعظیمی نداشته و نداریم . وا لسلام
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 23:1  توسط سید محمد حسین حسینی
|
آرزوها چقدر دیر به ثمر می نشینند ! درست حدود 45سا ل پیش آنزما نی که طفل خرد سا ل بودم و در مجا لس عزا و عروسیها ما نند دیگر خرد سا لان هم سن وسا لانم در مجا لس زنانه و مردانه اینور و آنورمی دویدم و نا خدآگا ه گوشم بصورت غیر ارادی حرفهایی را می –شنید و هنوز که هنوز است در گوشم ماندگارشده است و انگاری آن را تازه امروز شنیده ام و آویزه ی گوشم مانده است و آن این است که درآنزمان هر موقعی که در مجا لسی صحبتی از هر موضوعی به میان می آمد سعی می کردند از سرباز های آن دوران خاطره ای هر چند کوتا ه از هر سرربازی بشنوند تا سر بازتجربیات خودرا در اختیار دیگر جوانا ن ده یا روستا قرار دهند و تجربه ای برای سربازان آینده ی آن ده و روستاها شوند ! در قدیم رسم بر آن بود که هر خانواده ای سربازی تحویل دولت یا جامعه می داد همه ی فامیل و همسایه ها و دیگر ئوستان وآشناییان دور و نزدیک آن سرباز شام یا نا هار دعوت میکردند و دعوت کردنها همیطور بصورت دوره ای و چرخشی بین همه ی ده و روستا عرف و عادت بود . در یکی از این مهمانی ها هنگام دوران کودکی من خود با دوتا گوشهایم شنیده بودم که در سربازی بهترین محل خدمت سربازی را رانندگی خانواگی افسر پادگانها می دانست و من از همان دوران طفو لیت دوست داشتم روز تهران بروم و راننده یکی از بازاریان سرشناسی شوم که امروز بعدازگذشت 45 سا ل ازآن تاریخ و آرزوها و تاریخ گذشته است و من فردا باید برای راننده شدن یکی از سرمایه دار بازار تهران شوم . راس راستی این فکر داشت از سرم در کی رفت و ناخدآگاه روز نامه ی همشهری را خریدم و د نبا ل کار می گشتم که سرنوشت اینچنین برای من رقم خورد و به قولی تاریخ تکرار شد . خواندن این شعر دور از حقیقت نیست که شاعر گفته است : آنچه خودم خواستم نه آن می شود هر چه خدا خواست همان می شود در خاتمه دوست دارم برای دوستاران نادیده های خوب وبلاکیم بنویسم که تاریخ تکرار آرزوهای دوران زند گانی است ! بیاد خدا و به امید او فردا من رانند گی این حاج آقای مذهبی و متدین را آغاز می کنم .
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 18:49  توسط سید محمد حسین حسینی
|
من با هوشم یا کم هوش ! من با هوش مدهوشم یا کم هوش خموش ! پس چه کسی هوش مرا بیدار و مرا سخت گرفتار دانایی ها یم نمود ! یقیننا می دانم اول کسی که هوش مرا بیدارساخت خدا بود – بعد مادرم و در آخرین مرحله رشد طبیعی بلوغ جسمی و جنسی ام این اتفاق بزرگ و میمون و مبارک را در من ایجاد نمود. اگر خواست خدا و پخت و پز خوب و مراقبت ویجه ی مادرم و رشد بموقع و نرما ل جسمی و جنسی وارگانیک صحیح بدنم نبود – شاید من نیز مانند دیگر عقب افتادگان ذهنی و حرکتی د ر رد یف آنها قرار می گرفتم از د نیا واز آگاهی ها و دانایی های نسبی آن هیچ بهره ای نصیبم نمی شد و ما نند گاوبه د نیا آمده و مانند خر از دنیا می رفتم و دل خوش از آن بودم که دارم مانند چهارپا یا ن گذر ایا م می کنم و خوب می خورم و خوب می خوابم و هرچه پیش آید خوش آید . و این شعار تما م د نیا پرستان است ! هر چند دانایی و آگاهی موجب دردسر و در بعضی از مواقع ایجاد درگیری او ل با خود و بعد با دیگران وشاید هم با اجتماع می گردد. ولی ارزش آنرا دارد که آدمی هستی با شعوربه د نیا نگا ه می کنی و با عقل با همه ی پدیده ها برخورد اندیشمندانه خواهی کرد ! اینجا ست که دانا با درایت و تانی تمام به گشت و گذار هفت شهر عشق می رود و درد و زحمت راه پر مشقت را بر تن و روان خود هموار می سازد و لذت وصف ناپدیری از سفر هفت شهر عشقش می برد . در اینجا جا دارد از حضرت ابولفضل ا لعباس سر آمد عشا ق و یار با وفای سید شهیدان حضرت امام حسین (ع) وتگیه گاه طفلا ن بیگناه ومعصوم آن امام حمام که با ننوشیدن آب روان دجله و فرات به همه ی ما درس عملی عشق – دانایی و هوش را آموخت . پس هوش موجب دردسر و از خود گذشتگی در همه ی شرایط سخت زندگی می گردد . آری اینگو نه رفتار وعملکرد است که ماندگار می ماند و زبانزد عام و خا ص می گردد . اینچنین مردانی هستند که ا لگو می شوند و دیگران را هدایت می کنند . این گونه رفتار احتیاج به تمرین ومراقبت دایمی دارد . حتما باید با هوش و با ذکاوت بود تا به این درجه از تعا لی و معرفت رسید . حا ل نمی دانم که من هم در رده ی با هوشان قرار دارم یا نه ؟ آیا من می توانم در هنگامه ی گذشت گذشتی از خود داشته باشم یا نه ؟ یا بهتر بگویم در دستگیری ها به هوش خواهم بود که باید دستگیردیگران باشم یا نه ؟ خدایا مرا همیشه با هوش نگه بدار تا به خود آیم و در هوشیاری کمک حا ل دیگرا ن گردم . خدایا مرا آگاه به خود و محیط خودم نگه داشته باش تا از اعما ل شایسته ام که تو به من ارزانی بخشیدی لذ ت این د نیایی و آن د نیایی ببرم . خدایا آگاهی و دانایی بخشی از مسو لیت پذیری است . از تو می خواهم مسولیت پذیری مرا بیشتر از آنم عطا فرما . خدایا آگاهی برابر با قد رت و توانمندی است . عاجزانه از تو درخواست قدرت و توانمندی را خواستارم .
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 13:17  توسط سید محمد حسین حسینی
|
حجاب برای زن مسلمان نشانه ی مصونیت وسمبل معنویت است . حجاب زمینه ی بروز ارزش های واقعی ووالای زن را ایجاد می کند . درزمینه های اجتماعی حا فط امنیت وشخصیت و پا کدامنی و حیا وحجاب شناخته شد. هرگز مورد بی حرمتی و اذ یت و آزار وطمع دیگران قرار نخواهد گرفت . حجاب مانع از ایجاد جاذ به های جنسی زا و نما یان شدن زیبایی های ظا هری او می شود . این بدان معنا ست که دیگرنبا ید به او به چشم یک ابزار برای مطامع گونا گون نفسانی نگاه کرد . ارزش واقعی یک زن به ظا هر و دانستن جا ذبه ها ی جنسی او نیست بلکه به کما لات روحی وروانی و توانا یی و قابلیت های دیگر اوست . حضرت مولای متقیان امام علی (ع) نیز در نهج البلاغه میزان قوام در بقای شخصیت و احترام و امنیت زن را بسته به میزان حجا ب او می داند و می فرماید به درستی که حجا ب برای برای حفظ آنان بهتر است . (نهج ا لبلاغه نامه ی 3 ) باید یا د آور شد مه زن با حجاب نانند گل نو شکفته و غنچه ی باز نشده ای است که غنچه تا زما نی که غنچه است در حجاب مطلق است و هسچ کس هوس چیدن آن را نمی کند و جراعت تعارض به آن را در سر خود نمی پروراند . اما همینکه باز شد و حجاب خود را کنار زد همه آن را خواهند چید و آن را به تاراج خواهند برد . وقتی هم که چیدند چند روزی ممکن است آن را در جای منا سب قرارش دهند و از او مراغبت نمایند . اما دیری نمی پاید که پجمرده وپر پر می شود وآنی از بین برود و آن را در سطلزبا له و آشغا ل دانی می ریزند و هویت زیبای آن را لگد ما ل می کنند و در آخراز دست بوی تعفن آن را به دور دست ها برده و نیست و نابود ش می سازند ! بنا بر این تا زما نی که زن غیورو مسلمان ما در حجاب باقی بمانند هما نند غنچه اند و هیچ -کس دست طمع و تصرف به سمت آنها دراز نمی کنند . اما همین که این حجا ب را کنار گذارند مورد طمع و اذیت و آزاردیگران واقع خواهند شد . نا گفته نماند که حجاب برای زن مسلمان بمز له ی در پوش شیشه ها ی عطر است و تا زمانی که در پوش عطر بسته باقی بماند هم عطربوی خو ش خود را حفط خواهد کرد و هم از پراکندگی آن جلو گیری بعمل خواهد آمد و ازطش خود را حفظ خواهد نمود و با قیمت گرانتر بفروش خواهد رفت . پس نتیجه می گیریم که حجاب زن مسلمان همانند سر شیشه ی عطر است که بوی خوش و حلاوت و شادابی آنهارا حفط می کند و با برداشتن حجاب آن زیبایی ها و حلاوت از بین می رود . رمز و رموز زیبایی زنهای مسلمان هم همین حجاب است و بس . بر شما زنان محجبه ی مسلمان است تا در برابر چشمان نا پاک نا محرمان روی و صورت خود استتار نموده اولا تا از گزند سوختگی آفتاب در امان ثا نیا از دست حرامیان به نا موس مردم امن و محفوظ بما نید . اشا ء ا لله در حفظ و حجاب خداوند منا نباقی مانده و جامعه ی زنا ن مسلمان دنیا را سربلند و شایسته نگه بدارید . تا حرف و مطا لب دیگر خدا یار و نگه دارتان باد .
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 18:46  توسط سید محمد حسین حسینی
|
یادش بخیرآن زمانی که هر کسی هر نوع ماشینی که داشت حداقل یک بیت یا یک مصراع شعر روی ویا پشت ماشینش شعر می نوشت و دید و بینش خود را با آن شعرها به معرض دید مردم و یا دیگران قرار میداد . جهت اثباط گفته هایم دوست دارد چند نوع از شعرها یی که پشت بعضی از ماشین ها دیدم برای عزیزان خوانند گان بنویسم . این شعر را پشت یکی از کامیونت بار بنز خاوردرداخل شهر تهران دیدم . لطفا آن را با هم بخوانیم . یارب دفتر جرم مرا روز قیامت مگشا من به امید اعطای تو خطا کار شدم ویا این بیت شعر را در پشت پیکان وانت بار در جاده ی هراز دیدم . با هم بخوانیم شاید از معنای آن چیزی دستگیرمان شود ! اشتباهی که همه ی عمر پشیمانم از آن اعتمادیست که به مردم دوران کردم ویا چند شعردیگر از این دست : ما همه جا هستیم اما هیچ جا نیستیم ( نیسان وانت در جاده ی هراز) خدایا زین معما پرده بر دار (بنز خاور (608) در هنگام کار آنچنان کار کن تا خود را خسته نکنی بلکه خستگی را خسته کنی (راننده ی جوان پشت ماک جنگی ) درد را پیش دردمندان بگویید ( راننده ی پیر لیلاند ) در هر دلی شیری خوابیده است ( ولوو تریلر یخچال دار) خوشبخت کسی است که قرض ندارد (پیکان مسافر بر مدل 52 ) حا ل اگر به عمق شعر ها یی را که رانندگان برای نوشتن بر روی ماشینشان انتخاب کرده اند و با آنان زندگی و حا ل می کنند و به معرض دیدرس ما قرار می دهند به نظر من و شما چه هدفی را دنبا ل می کنند ؟ آ یا می توان کار آنها را یک کار فرهنگی – اجتماعی و یا سیاسی و کارگری محسوب نمود یا هدفی دیگر مثل روانشناسی پشت آن خوابیده است ؟ بر من و شماست که به این مهم تحقیق و پجوهش نما ییم تا به منظورشان حداقل نزدیک شویم . با امید فهم کامل این مهم .
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 15:58  توسط سید محمد حسین حسینی
|
واقعا که ما خیلی زود در مورد هر گرفتاری کوچکی از کوره در می رویم و از سریع از زندگی مان ما یوس و نا امید می شویم ! درجایی خواندم که مردی بسیار جوان که در بد ن خود یک جا چهار سرطان نادر درجهان داشت و هیچگا ه به روی خود نیاورده و نا امید نگشته بود وهرگز امید ش را از د ست نداده – بود وبه زندگی خود ادامه می داد و در سن 84 سا لگی دار فا نی را ودا ع گفت ! با توجه به اینکه دین ما دین اسلام ودین صبر و امید است متاسفانه ما یا من نوعی با کوچکتر- ین گرفتاری در زند گی ازکوره در رفته و خیلی زود نا امید وما یوس می شویم و هستی و نیستی ساقط می گرد یم و د ود مان خود و خا نواد ه ی مان را بر باد فنا می دهیم ! آچنان آسیبی اولا به خود و بعد به اعضای خا نواده ی خود وارد می آوریم که آن سرش نا پیدا – ست ! آیا واقعا سزاست چنین رفتاری را در هنگامه ی پیشامد سخت و ناگوار برای خود و مجموعه ی ایجاد نمودن ؟ آیا به این نکته ی ظریف و عا لما نه و یا شاید ضرب ا لمثل قد یمی بوجه داشته ایم که گفته اند افسرده دل افسرده کند مجمعی را ؟ پس چرا با مشا هده ی کو چکترین گرفتاری و یا مبتلی به ضعیف ترین امراض سریع نا امید می شویم و فی ا لفور از کوره در رفته و فکر می کنیم که زمین وآ سمان بهم زسیده ود نیا به آخر آمده و دیگر راه با زگشتی وجود ندارد و همه چیز با لکل از بیخ و بن رفته است ! واقعا چرا باید اینگونه استنبا ط از د نیا ی فا نی پر امید و تجربه داشته با شیم ! مگر نه آن است که من و شما در وادیع عجیب و غریب این چند روزه ی این د نیا ی بی مقد -ار شا هد بعضی از اتفا قا ت دور از انتظا ر نبوده و نیستیم که بروز بعضی از آنها برای همه ما غیر قابل فهم و درک بود ؟ آیا آنهمه اتفاقا ت که نزدیک به معجزه بوده نبا ید برای ما لااقل درس عبرتی باشد تا به خود آییم و با مشا هده ی کوچکترین گرفتاری ها از کوره در نرفته و نامید و ما یوس از زندگی مان نگردیم . خدایا تورا به مخلو قاتت قسم که انسان ها اشرف همه ی مخلو قاتت می باشد و براستی که ما از طرفداران و دوستاران بسیار سرسخت خاندان آ ل عبا حضرت محمد ( ص )می باشیم از گزند ترس و نا امید ی دور نگه بدار . انشا ء ا لله همه ی ما جزو آندسته ا ز کسا نی با شیم که هیچ وقت و حتی در شداید ترین وضعیت موجود زندگی مان نا امید وما یوس مگردیم . مقاوم و استوار باشیم .
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:36  توسط سید محمد حسین حسینی
|
جدا من از برخی از روز نامه ها یی که همیشه با مردم سر جنگ دارند و می خواهند مردم را بخورند و یک نفس آنهارا قورت دهند ویا بهتر بگویم می خواهند گلوی مردم رابجوند از همه ی آنها بی زار و نفرت دارم . گاهی گویا آنها می خواهند گلو گیر مردم شوند و انگاری طلب پدری ویا ارث مادری با مردم دارندکه اینچنین مدافع مردم می شوند و نقش و کیل وصی آنهارا در جرایدشان بازی و از سوی مردم به دفاع از حق وحقوق ما برمی خیزند و فکرمی کنند که خدای ناکرده مردم مرده اندو آنان زنده ! آخه یکی پیدا نمی شود و به آنها بگوید .آخه خدا پدر ومادر بیامرز ترا چه سننه که اینگونه سنگ مردم را به سینه میزنی ! مگر آ دم زنده وکیل و وصی می خواهد ؟ ای صاحبان روزنامه های سرا پا دروغ . دفاع شما نسبت به ما هما نا دوستی با خاله خرسه می باشد ! دفا ع شما دفاع حق نیست . دفاع نا حق در برابر نا حق است . شما از نطرما ما نند آن دسته از مگسانید که دائما بر روی کثا فات خیمه می زنید و پا به هر مکانی زنید آن مکان را آلوده خواهید ساخت ! بدانید ما باپا ونوشته های کرکین تان آلوده به اهداف شومتان نهواهیم شد . ما با دین خود که همانا دین مبین اسلام ناب محمدی (ص) است واکسینا سیون شده ایم و بدانید که هیچوقت فریفته ی اغراض قلمهای شیطانی تان نخواهیم شد . من وما حدود 30 سا ل است که روز نامه های شما را هر صبح وقتی که به کیوسکهای روزنا مه فروشی سر می زنیم آنها را مشاهده و چند ش آور می شویم و حا ات تهوه می گیریم . تیتر های درشت وسیا ه تان چشم بینای مارا بیره و تار می کند همانطوری که چشم و دلتان سیاه و تار می باشد . همچنین بنظر می رسد در این راستا هر روز نامه ای که حرفه ای ترباشند دروغ پردازترند و روز نامه های آنها مانند آن علوفه ی گندیده ای است که آخور حیوانات جمع و بئی تعقن آن به فرسنگها می رسد و مشام هر عابری رامی سوطاند و صاحب دام از حا صل بوی بد تعفن مجبور است علوفه هایی را که در زیر پا ی و سم حیوانات جمع شده را هرچه زودتر جمع – آوری نما ید تا بوی گندش بیشتر از این بلند نشودو موجب اذیت و ازار دیگران نگردد ! جای بسی شگفت – تعجب و تاسف است که صا حبان امتیاز و مدیران مسوول این نوع جراید از مردم انتطارداشته و دارند که با نوشتن د روغهایشان افکار مردم را دگرگون و آنهارا با هدف شوم و نیت شیطانی شان هم سو و هم جهت نمایند !زهی خیا لی بس عبث – باطل و خامی ! چندی پیش وزیر فزهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم افتتا حیه ی سومین جشنواره ی بین -المللی زنان سرزمین من تاکید و اشاره به موضوع طراحی و تولید لباس داشتند و اعلام داشتند لباس امروز زنان ما زیبنده ی زنان کشور اسلامی ما نیست ! از این رو از وزیر اهل قلم انتطار می رود جهت حفظ – کنترل و حراست ا ز آثارصاحبان قلم و دارند گان امتیاز جراید قانونی گذرانده و یا لوایحی به مجلس شورای اسلامی ارائه تا هر نویسنده و یا جراید معلوم ا لحا لی اینچنین گستا خانه نتواند دست به نوشتن هر نوع موضوع مخربی بزنند و افکار عمومی و اذهان پاک مردم را علی ا لخصوص جوانان میهن اسلامی را مخدوش و به انحراف نکشا نند .
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:32  توسط سید محمد حسین حسینی
|
تنها آرزویم این بود که روزی بتوانم بدون اینکه به کیبورد م نگا هی بیندازم مطا لبم را تند تند تایپ نمایم وضمن تاپ بدون غلط بنویسم و از گردید . واقعا جای بسیارامیدواری است که آدم به هرچیزی نیت داشته – باشد به آن چیز خواهد رسید ! امروزبر خودم بسیار امیدوارم که توانستم بعد از روزهای متوا لی و تمرین های چند ساعته به این تجرته ی قابل توجهی رسیده و خودم بتوانم کارها ی روزمره ام را ماشین و یا تایپ نمایم و این دست یافتن برای من یک اتفاق بسیار میمون و مبارک است . علی ا لحا ل حقیر توانستم با پشتکاری شبانه روزی خود بادنیای عجیب و آنها لذت خاصی ببرم . بشکرانه ی خداوند منان این اتفاق صورت افتاد و موجب شادی اینجانب غریب کامپیوتر آشنایی نزدیک پیدا کنم وبا علم روز جهان رو به ترقی دستری نمایم . واقعا دستگاهی به قطریک سانتیمتر وبه عمق هزاران هزاران عمق اقیانوسها چه ها که نمی کند ! ای کاش پدران ما زنده بودند و پیشرفت علم ا لکترونیکی اروز را مشاهده می کردند ودیدشان کمی با لا می رفت . حتما روز ی ما نیز مانند اجدادمان از چرخه ی علم و دانش اختراع نشده امروزی عقب خواهیم افتاد و عقب مانده ی زان خویش خواهیم شد . همچنانکه پدران ما چنیننند . پس دنیا به انتظار چنینن اتفاقی نشسته ایم . سلام به دنیای پیشرفته ی نیامده فردا ی ما که ما ئر ان روز عقب مانده ی زمان خویشتنیم و آن روز اگر آلزایمر سراغمان نیاید آدم کور و بی -سوادی لقب خواهیم گرفت و چاره ای جز تحمل این ا لقاب نیست . خدایا هوشیاری مارا تا سرحد پیری برای مان نگهدار . ا لهی آمین .
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 16:26  توسط سید محمد حسین حسینی
|
امروز بعداز چهل روز موفق به دریافت کار شدم آن هم کار در میدان تره بار تهران ! ناگفته نماند این کار را از طریق صفحه ی نیازمندی های روزنامه همشهری پیداکردم ! آدرسش چنین بود. میدان بار بزرگ تهران . فاز (1) سالن (2) حجره ی (22) –تلفن (55503040) بادوق وخوشحالی تمام من و پسرم آقا سیدمعین عزیزم که همیشه در چنین روزی یار و دستگیرم میباشد . با ماشین پیکان بسیار اورام به نشانی آدرس مورد نطر رفتیم . با آقایی بسیار مسن وبا اخلاق ومودب که صاحب حجره بود دیدار و بعدا ز چند سوا ل گفتند آقا قبلا چکاره بودند ؟ با خونسردی تمام جواب دادم .آقا معلم بودم . الان چکاره اید ؟گفتم معام در حا ل بزنشستگل ا م . با تعجب تمام سری جنباند و اینطور بنطر می آمد که از پذ یرفتن من معذور می با شد . آنی عذرم را خواست و اعلام نمود که امروز سر ساعت ظهر حتما با شماره ی تلفنم تماس بگیر تا تلفنی نیجه را به شما اعلام نمایم . سر ساعت ظهر تماس حاصل شد وباز مجددا اعلام کرد .آقای حسینی بعدا خودم با شما تماس خواهم گرفت . الان تا این ساعت 48 ساعت از قولی که به من داده بود گذشت و هنوز از تماسش خبری نشده ونیست ! شاید بنده یخدا اینچنین فکر کند که انجام بعضی از کار ها مانند پا دویی ویا روفت وجاروب کشی در شان من معلم نوعی نبوده ونیست ! و به خاطر همین رویش نشده در حضور پسر نازنینم عذر مرا خواسته باشد . خدا کند تا فردا با من تماس بگیرد وخیا لم ازاین بابت آسوده گردد . اگر اوتماس نگیرد مجبورم دوباره روز نا مه تهیه و دنبا ل آدرس کار بگردم . خدایا این چه نوع شغلی است که بعد از سی سا ل کار و باز نشستگی نتوانی هیچ جا کار برای خود دست وپا نما یی ! خدایا آخر و عاقبت مرا بعد از سی سا ل ختم بخیر عنایت فرما . آری برادر این بود عاقبت چهل روز دوندگی برای پیداکردن یک کار بسیار ساده ویک کار بسیار پایین . اگر ذره ای بو می بردم که عاقبت عمرم در پیری به این درد کرفتار می شدم همان عنفوان جوانی دنبا ل یک کار فنی و پول در آوری می رفتم و در سن پیری به این دردسر ها گرفتار نمی گشتم وآواره ی این شغل و آن شغل نمی شدم وپیش زن و فرزندم ایچنین شرمنده وخجل نمی گشتم و مانند دیگران پیش خانواده ام دارای عزت واحترام بودم ولی افسوس و صد افسوس که دیر به این مهم متوجه گشتم و خود کرده را تد بیر و چاره ای نیست . بامید و آرزوی آینده ای خوش و دور از درد سر ما لی و کار ی بعد از دوران بازنشستگی . انشاء الله تعا لی .
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:4  توسط سید محمد حسین حسینی
|
جدا من از برخی از روز نامه ها یی که همیشه با مردم سر جنگ دارند و می خواهند مردم را بخورند و یک نفس آنهارا قورت دهند ویا بهتر بگویم می خواهند گلوی مردم رابجوند از همه ی آنها بی زار و نفرت دارم . گاهی گویا آنها می خواهند گلو گیر مردم شوند و انگاری طلب پدری ویا ارث مادری با مردم دارندکه اینچنین مدافع مردم می شوند و نقش و کیل وصی آنهارا در جرایدشان بازی و از سوی مردم به دفاع از حق وحقوق ما برمی خیزند و فکرمی کنند که خدای ناکرده مردم مرده اندو آنان زنده ! آخه یکی پیدا نمی شود و به آنها بگوید .آخه خدا پدر ومادر بیامرز ترا چه سننه که اینگونه سنگ مردم را به سینه میزنی ! مگر آ دم زنده وکیل و وصی می خواهد ؟ ای صاحبان روزنامه های سرا پا دروغ . دفاع شما نسبت به ما هما نا دوستی با خاله خرسه می باشد ! دفا ع شما دفاع حق نیست . دفاع نا حق در برابر نا حق است . شما از نطرما ما نند آن دسته از مگسانید که دائما بر روی کثا فات خیمه می زنید و پا به هر مکانی زنید آن مکان را آلوده خواهید ساخت ! بدانید ما باپا ونوشته های کرکین تان آلوده به اهداف شومتان نهواهیم شد . ما با دین خود که همانا دین مبین اسلام ناب محمدی (ص) است واکسینا سیون شده ایم و بدانید که هیچوقت فریفته ی اغراض قلمهای شیطانی تان نخواهیم شد . من وما حدود 30 سا ل است که روز نامه های شما را هر صبح وقتی که به کیوسکهای روزنا مه فروشی سر می زنیم آنها را مشاهده و چند ش آور می شویم و حا ات تهوه می گیریم . تیتر های درشت وسیا ه تان چشم بینای مارا بیره و تار می کند همانطوری که چشم و دلتان سیاه و تار می باشد . همچنین بنظر می رسد در این راستا هر روز نامه ای که حرفه ای ترباشند دروغ پردازترند و روز نامه های آنها مانند آن علوفه ی گندیده ای است که آخور حیوانات جمع و بئی تعقن آن به فرسنگها می رسد و مشام هر عابری رامی سوطاند و صاحب دام از حا صل بوی بد تعفن مجبور است علوفه هایی را که در زیر پا ی و سم حیوانات جمع شده را هرچه زودتر جمع – آوری نما ید تا بوی گندش بیشتر از این بلند نشودو موجب اذیت و ازار دیگران نگردد ! جای بسی شگفت – تعجب و تاسف است که صا حبان امتیاز و مدیران مسوول این نوع جراید از مردم انتطارداشته و دارند که با نوشتن د روغهایشان افکار مردم را دگرگون و آنهارا با هدف شوم و نیت شیطانی شان هم سو و هم جهت نمایند !زهی خیا لی بس عبث – باطل و خامی ! چندی پیش وزیر فزهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم افتتا حیه ی سومین جشنواره ی بین -المللی زنان سرزمین من تاکید و اشاره به موضوع طراحی و تولید لباس داشتند و اعلام داشتند لباس امروز زنان ما زیبنده ی زنان کشور اسلامی ما نیست ! از این رو از وزیر اهل قلم انتطار می رود جهت حفظ – کنترل و حراست ا ز آثارصاحبان قلم و دارند گان امتیاز جراید قانونی گذرانده و یا لوایحی به مجلس شورای اسلامی ارائه تا هر نویسنده و یا جراید معلوم ا لحا لی اینچنین گستا خانه نتواند دست به نوشتن هر نوع موضوع مخربی بزنند و افکار عمومی و اذهان پاک مردم را علی ا لخصوص جوانان میهن اسلامی را مخدوش و به انحراف نکشا نند .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:42  توسط سید محمد حسین حسینی
|
امروز بعداز چهل روز موفق به دریافت کار شدم آن هم کار در میدان تره بار تهران ! ناگفته نماند این کار را از طریق صفحه ی نیازمندی های روزنامه همشهری پیداکردم ! آدرسش چنین بود. میدان بار بزرگ تهران . فاز (1) سالن (2) حجره ی (22) –تلفن (55503040) بادوق وخوشحالی تمام من و پسرم آقا سیدمعین عزیزم که همیشه در چنین روزی یار و دستگیرم میباشد . با ماشین پیکان بسیار اورام به نشانی آدرس مورد نطر رفتیم . با آقایی بسیار مسن وبا اخلاق ومودب که صاحب حجره بود دیدار و بعدا ز چند سوا ل گفتند آقا قبلا چکاره بودند ؟ با خونسردی تمام جواب دادم .آقا معلم بودم . الان چکاره اید ؟گفتم معام در حا ل بزنشستگل ا م . با تعجب تمام سری جنباند و اینطور بنطر می آمد که از پذ یرفتن من معذور می با شد . آنی عذرم را خواست و اعلام نمود که امروز سر ساعت ظهر حتما با شماره ی تلفنم تماس بگیر تا تلفنی نیجه را به شما اعلام نمایم . سر ساعت ظهر تماس حاصل شد وباز مجددا اعلام کرد .آقای حسینی بعدا خودم با شما تماس خواهم گرفت . الان تا این ساعت 48 ساعت از قولی که به من داده بود گذشت و هنوز از تماسش خبری نشده ونیست ! شاید بنده یخدا اینچنین فکر کند که انجام بعضی از کار ها مانند پا دویی ویا روفت وجاروب کشی در شان من معلم نوعی نبوده ونیست ! و به خاطر همین رویش نشده در حضور پسر نازنینم عذر مرا خواسته باشد . خدا کند تا فردا با من تماس بگیرد وخیا لم ازاین بابت آسوده گردد . اگر اوتماس نگیرد مجبورم دوباره روز نا مه تهیه و دنبا ل آدرس کار بگردم . خدایا این چه نوع شغلی است که بعد از سی سا ل کار و باز نشستگی نتوانی هیچ جا کار برای خود دست وپا نما یی ! خدایا آخر و عاقبت مرا بعد از سی سا ل ختم بخیر عنایت فرما . آری برادر این بود عاقبت چهل روز دوندگی برای پیداکردن یک کار بسیار ساده ویک کار بسیار پایین . اگر ذره ای بو می بردم که عاقبت عمرم در پیری به این درد کرفتار می شدم همان عنفوان جوانی دنبا ل دارای عزت واحترام بودم ولی افسوس و صد افسوس که دیر به این مهم متوجه گشتم و خود کرده را تد بیر و چاره ای نیست . بامید و آرزوی آینده ای خوش و دور از درد سر ما لی و کار ی بعد از دوران بازنشستگی . انشاء الله تعا لی . یک کار فنی و پول در آوری می رفتم و در سن پیری به این دردسر ها گرفتار نمی گشتم وآواره ی این شغل و آن شغل نمی شدم وپیش زن و فرزندم ایچنین شرمنده وخجل نمی گشتم و مانند دیگران پیش خانواده ام
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 0:35  توسط سید محمد حسین حسینی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 0:23  توسط سید محمد حسین حسینی
|
من سلامی گرم به حضور مولایم حضرت علی (ع ) اولین امامم دارم . سلام بر کفش های کهنه ات که مابه ی کرامت است . سلام بر عبای پروصله ات که سبب شرافت شیعه اند . سلام بر دست های پینه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرب خداست . سلام بر بازوان تنومند ت وقتی خیبر رااز جای برکندی . سلام برتو وقتی که در حلقه ی کوچک دستان کودکی یتیم جای می گرفتی ! سلام بر دست یداللهی ات وقتی در خندق عمربن عبدودرابه خاک افکندی و بر سینه ی او نشستی . سلام بر تو وقتی برای دلخوشوی طفلی بی سرپرست مرکب او شدی واو رابر دوش خود نشاندی ! سلام بر تووقتی درلیله المبیب دربستر محمد (ص)خوابیدی و به استقبال مرگ رفتی و مرگ از ابهت تو گریخت . سلام برتووقتی ریسمان به گردن به مسجد ت می بردند و تو برای رضای خدا خاموش بودی ! سلام برتواز هیبت ذوالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپرحیا یت حیاتشان محفوظ بماند. سلام بر تووقتی همسرت راپیش چشمات سیلی زدندوذوالفقارت برای حفط دین محمد (ص)درغلاف بود ! سلام برتووقتی در مشرق دستان پیامبرخدا درغدیربه وسعت عالم طلوع کردی . سلام بروقتی استخوان درگلوو خار درچشم یک ربع قرن آفتاب خانه ات بودی ! سلام بر تو وقتی اولین گرویده به دین محمد(ص)بودی . سلام بر تو وقتی چهارمین بعداز محمد (ص)شدی ! سلام بر تو وقتی چشم فتنه رادرآوردی در حالی که هیچ کس دیگری قادربر آن نبود . سلام برتو وقتی درکوچه توشه ینان و خرما بردوش طعام درماندگان راشبانه قسمت می کردی ! شلام برتوداماد رسول خدا شدی . سلام بر تو وقتی نگین انگشتری حضرت خاتم (ص)را شبانه درخاک تیره پوشاندی ! سلام برتووقتی که جهان اسلام درچمبره حکومت عدالت پرورت بود . سلام بر تو وقتی دردادگا ه اسلامی کنار کرد مسیحی نشستی وقاضی رای برضد تو بی هیچ مقاومتی به حکم او تن در دادی ! سلام برتو وقتی خزانه داراموال جهان اسلام بودی . سلام بر تووقتی که آهن گداخته دردست برادرنیازمند ت عقیل گذاشتی تا بسوی بیت المال دراز نشود . سلام بر تووقتی که مشعل عدالت را برافروختی . سلام بر تو وقتی که شمع بیت المال را خاموش کردی ! سلام بر آه سلام بر چاه سلام بر نان جو سلام بر نمک سلام بر فدک .... سلام بر تو روزی که در کعبه زاده شدی وروزی که در محراب زندگی فانی را وداع گفتی وروزی که قسیمالناروالحجنه خواهی بود . ازمکه نسیمی به سماوات وزیده است ارکعبه خکی می به خرابات رسیده است مقصوددعا روح مناجات رسیده است از عرش خدا عین عبارات رسیده است جز دست ععلی کیست نگهدارضعیفان ؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:27  توسط سید محمد حسین حسینی
|
من حقیر کردکویی زاده ای بیش نیستم ؟ این نوشته را فقط برای مردمان بسیا ر خوب کردکویی ها یم . به کردکویی های گرامی ام . به کردکوی عزیزو جاودانم می نویسم . انشاء الله هم مردمان هم شهرم کردکوی از تمامی آفات و بلیات آسمانی و زمینی در امان ومحفوظ باقی بماند . آمین یارب العا لمین . واما بعد : کردکوی از نظرمن که یک کردکویی زاده خشک ومتعصب می باشم بهشت برین وهمیشه سر سبز دنیا است نه فقط درایران ! فراموش کردن به سرزمین مادری وزادگاهی برای هر کس محال وغیر ممکن است . من نیز هیچ گاه نمی توانم سرزمین خودرا فراموش کنم ویقینا شما هم نم توانید سرزمین مادری خود را از یاد ببرید مگرنه آقای محترم ؟ بنابراین اساس من همیشه درفکر زادگاه مادری ببخشید سرزمین پدری خود هستم وخواهم بود . بنا بر حسب وظیفه وعرق ملی بر خود واجب می دانم از سرزمین و زادگاه ابا اجدادیم کردکوی سرزمین عشق وهمیشه سبز با چنگ ودندان مواظبت و حراست نمایم . من در نبرد با دشمنان وطن وسرزمین پدرومادریم فقط با نوک قلم تیزم به مبارزه بر خواهم خواست و با این سلاح تیز و کشنده به جنگ با دشمنان وطنم بر می خیزم ویک تنه آنها را به هلا کت خواهم رساند . درصورت صلح ودوستی وآرامش باز هم با صلاح قلمم دنیا رابه صلح ودوستی دعوت خواهم نمود وزیبایی های شهرم را به نگارش درمی – آورم وکارت آشتی و سیاحتی و گردش گری به آنان اهدا خواهم داد تا حضورا به شهر توریستی و بسیارمهمان نواز ما آیند و از دیدنی ها ی بسیار دیدنی زادگاهم دیدن نمایند ولذت بهشتی ببرند . ای شهرغرورم .ای شهر وجودم .به وجودت افتخار وبر مردمان غیورت می بالم وبر این بالیدنها افتخارمی نمایم . پیروز وسربلند باد ا شهرکردکوی ومردمان فهیم وبلند اندیش آن . و شد این تقدیم حضور کردکویی ها وتنها شهری که حاضرم جان به پایش تقدیم نمایم تا چه قبول افتد گفته هایم درمحضر گرم ومبارک کردکوییها . خدا یارو نگهدارتان باد .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:26  توسط سید محمد حسین حسینی
|
من درخلوت خویش سخت در جلوتم آنچنان در خلوت خود هم سخت مشغول کار فکریم که هیچ وقت احساس بی کاری وتنهایی نمی کنم . این عادت بسیار پسندیده را از همان عنفوان جوانی درخود حس و ایجاد نمودم و هر وقت احساس نما یم که بیکارم بلافاصله برای خود ایجاد کار و سر- گرمی می نمایم تا بتوانم ازفضا و اوقات فراغتم حداکثراستفاده رابرده باشم ومتضرراوقات وفراغت خویش نگردم . در قدیم می گفتند که وقت طلاست و آنیکه از وقتشان استفاده ای نمی برند بنوعی دست به خودکشی می زنند و وقت گرانمایه ی خود به باد فنا می دهند و بعداز گدشت زمان حسرت آن را خورده وبسیار ازوقت از دست داده شان غبطه وافسوس می خورند و آن زمانی است که کاری از دستشان ساخته نیست و باید تا دنیا د نیاست در ناراحتی کطلق بسر ببرند تا خداون عالم امکان سرنوشت دیگری برای اینگونه افراد درنظر بگیرد و بسامانی نسبی برسد . بر ماست در دوران جوانی بفکرحرفه و پیشه ی خوب و آبرومندی باشیم تا در دوران میان سا لی تازه بفکر حرفه و پیشه نیفتیم و شرمنده ی اجتماع و خانواده خود نگردیم . امیدوارم عزیزان جوان به پند ی که مردی حدود پنجاه سا ل از عمر خود را در این دنیای فانی سپری و از دنیا و طبیعت آن هزاران درس عملی کسب و تجربیات خود را بصورت رایگان درا ختیارجوانان هم وطنش قرارمی دهد تا درس عبرتی باشد برای خدای ناکرده آن دسته از عزیزانی نباشیم که عمر با عزت وبا شرافت خود رابه بطالت بگدرانیم . انشاء ا لله همه ی ما وقت شناس عا لی باشیم .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:25  توسط سید محمد حسین حسینی
|
|
|